(کتمان) tardid

۱۳۸٤/۱٢/٢٦

ناگزير سعادت ۲۵

و تمام آنچه نوشتم و تایپ نشد
و تمام آنچه بر زبان آمد و ننوشتم
و تمام آنچه بر من آمد و به زبان نیاوردم___
و تمام آنچه آوردی و گذشتم
و تمام آنچه
و تمام تو و تو تمام___

لیک زندگی هنوز زنده و پر واژه

و ماورا را من ناگزیر به اعتقاد___
آه از فاصله اعتقاد تا عمل
آه از  اعتقاد تا عمل
و تمام آنچه نکردم

و زندگی پر از واژه
و من پر از عمق
آه از زندگی تو هم طاقت عمق من را نداشتی
تو هم طاقت عمق من را نداشتی
عمق ما
عمق اشتباه___

و واژه فراوان
واژه اکنون
آغاز
و سعادت ناگزیر __
و ریشخند و سکوت و
اما
نگاه پر
آنقدر که حس می کنم
چشمانم را
من هنوز حس می کنم چشمانم را
پس ناگزیرم
به اختیار____
بوسه می زنم
بی اختیار... .
26 اسفند84 - اهواز

M e h d i
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ