(کتمان) tardid

۱۳۸٥/۱٠/۳

توهم واقعی

و بدین سان یافتم
دگر بار
و بدین سان یافتمش دگر بار
خویشتن را
آرام و موافق
حمل میکرد
هیاهوی و جدال خویشتن را.

و بغضی که ترکید
وقتی صدای شاملو گونه ای
زنده با او خواند...
تمام آذر را گریه کرد
تمام پاییز را
تمام این لنگان سالها را
گریست.

مرد میگریست مردانه و میلنگید همچنان
و سرفه های مردانه
و سرفه های مردانه تمام مخاط سینه اش را خالی کرد
مرد عق زد
تمام این...
و مردک همچنان اش میگریست و میلنگید
و بی تصنع این بار برای خویشتن
می کشید
و اندک میلرزید.

اتاق را آرام کرد ساده،
و خلسه را زهری لازم است__
قانع شد__
و همچنانش سکوت را تحلیل میکرد__
به ناگاه
زاییده شد
ریشخند، دوباره


و زندگی
همان
برکه آرام متعفن
همان
دریای مواج زلال
را موافق شد
مرد ، دوباره

و بازهم آرام ایستاد و نگریست.
او بی محابا
چشمانش را بخشید
قمار کرد__
لیک
نباخت__

2 دیماه 85
1:30 بامداد
امروز فردا شده
ماهشهر

 

M e h d i
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ