(کتمان) tardid

۱۳۸٧/۱٢/٢٧

توازن

در جاده ای روشن
پر از قانون برای نون
دور افتاده ایم!

چه می پندارید ما را
شما که پلکهایتان نقش ترانه و عطر ماه را نگهبان است
و بسته دستهایتان
و دستهایتان...

چه می پندارید ما را
که دستهایمان گرفته بوی نون و قانون
و بسته پلکهایمان
و پلکهایمان...
(همین که رویای شما را می بینم خود... )

چه می پندارید
آخر با من حرف زد
و فقط یک گفت
گفت...

محرم استید، اما
اما سحرگاه
"مجرم شود آن که اسرار هویدا..."
فرصت دهید...

آخر با من حرف زد
یک گفت و بیست و هفت آمد
یک گفت و بیست و هشت شدم
متبرک کرد

باز هم متبرک
باز هم مقدس
باز هم تو
به نام تو... ~

بامداد ٢٧ اسفندماه ٨٧

M e h d i
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ