(کتمان) tardid

۱۳۸٤/٦/۱

پايان و آغاز بهانه

و بصیرت تازه

آن هنگامه شب که گفتم :

"دیگه چیزی برای از دست دادن نداری... .

و تو ریشخند زدی

و گفتم اشتباه کردم

لیک

حادثه فردا بود_____

و کشف و شهود

که این

که این انتها نبود

یک مرحله بود___
گذراندم_____

 

آنقدر وسیعی____

که انتهای تمام داستانها با تو فقط یک مرحله بود____

گذراندم____

و رسیدم به

ریشخند تو

از این سو___

و سخن من باز بی تناقض

که این راهیست که باید بروم_____

و انتهای داستانها____

تمام نکرد____

 

و هراس من

سکوت تو____

هرچند من بی واهمه

صادق ام

یک صادق ترین قمارباز

19/

20/

21/

21/5/84 اهواز

 

M e h d i
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ