(کتمان) tardid

۱۳۸٥/۱٢/٢٦

عزم

بخاطر امید
بخاطر امید و شانه ها
بخاطر غم های پدر ساخته!

اینها شدند دلیل
اینبار، نه بهانه
دلیل محکم
همچون منطق های شماره ای
و بهانه ها همچنان خاکستری
غوطه ور و متزلزل
خدایا، شانه هایش را دلیل کردی... ؟
شانه هایت دلیل شد
شانه هایت دیگر دلیل___

و من بی تعریف و تعارف
ایستاده ام
در آستانه ی راه
در دستم درس!
همچون داس قهرمان کتاب های الفبایم____

در دستم درس
ضربه ها،
باران.
برایم فرقی ندارد
چه بدتر!
قدم می توانم که زدن
ممنون از خدای که می زنم____

در دستم درس
و ضربه ها...
لیک شکوه نمی شنوند
منتظران حرام تشنه!
نه شکوه از من و نه سیرابی
نه حتی کلامی از غرورکه لذت ببرند
از خرد شدنشان
از نمک بر چرک زخمشان
سیراب نمی گذارمشان شدن____

لیک چشمانم پر
همواره
تو هنوز حس می کنی چشمانم را
پس ناگزیرم
به دلایل
به امید
به شانه هایت
بوسه می زنم... ~

 ۲۶اسفندماه۸۵ـاهواز

لحظاتی مانده تا ۲۶


M e h d i
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ