(کتمان) tardid

۱۳۸٧/٧/۸

زلال زهری مهرنوشیدم...

به یاد هشتاد و شش
سالی که تسلیمش از مهر بود___
.
.
.
به نام هشتاد و هفت
سالی که تحویلش از مهر بود___

 
هشتاد و هفت
هشت، هفت

هشت
هشت ثانیه
هشت ثانیه گنگی که نگذاشت ناجی شوی
شدی!
هشت
هشت مهر
هشت مهر گسی که نگذاشت ناجی بمانی
ماندی!

 
مهر
مهری که آغازش از هشتش بود__
از تو بود
ومن فقط
من فقط کمی، فقط کمی التماس کردم
و بی صدا ایستادم و نگاه کردم
از تو بود

 
تو
تویی که آغازت پیش از آغاز بود
کمی قبل از ازل
لحظه پیش از هبوط
لحظه مطلق سکوت
سکوت خدا
لحظه خدا
تو
تویی که...
ازدحام واژه
ناگزیرم به سکوت___

 
هشتاد و هفت
هشت، هفت

هفت
هفتی که آغازش از هشتش بود
هفت
قداست هفت
همان مزرعه که بجای داس
دوست در دستم قرار داد
درس در دستم قرار داد
دست در دستم قرار داد
همچون قهرمان کتابهای الفبایم!

 
هشت، هفت، مهر، تو__
و همه مفهومها که به پای این فرم قربانی کردم___
به پایت
به نامت
به نام تو___
.
.
.
به نام خدا... ~

 

بامداد ۸مهر۸۷ ـ اهواز

M e h d i
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ