این سمت نیایش

درباره تو فقط می توان فکر کرد،
گیج شد،
مشت بر دیوار کوبید
و کلافه شد،
می توان از دست تو دیوانه شد،
فریاد زد یا ساکت و خسته نگاهت کرد و
عاشقت شد،
درباره تو فقط می توان بغض کرد،
گریه کرد
درباره تو...
هیچ نمی توان گفت
پدر... ~

بامداد ٢٠اردیبهشت ماه ٨٩_ماهشهر

/ 13 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناصر

هر روز و شب ناامیدانه به این می اندیشم که چگونه او را اصلاح کنم و هنوز در افکار خود غوطه ورم که خبر شاهکار جدیدش را می دهند.

مونالیزا

هیچ دلیلی...هیچ لغتی..هیچ.دلم تنگ شده ها(حواسم هست سنگ انداختی جلو راه هواپیما)

محسن

دلایلی مانده هنوز برای دوستت دارم گفتن.

Mehrzad

و در باره تو ... هیچ نمیتوان گفت. فقط میتوان بغض کرد و عاشقت شد درباره تو میتوان فکر کرد. نکند تو هم ...؟؟؟ من هم بروزم ناباورانه.

آرش

میباش چنین زیرو زبر هیچ مگوی.

بابا حسین

درباره ی تو نه می‌توان فکر کرد نه می‌توان کلافه شد نه می‌توان از دست تو دیوانه شد نه می‌توان عاشقت شد درباره تو... هیچ نمی توان گفت هیچ اماچرا... می‌توان گفت که تو یک پدرخوانده ی مستبد بودی

rmin

خوشحالم که همگی هنوز اینجا زنده اند؛ مهدی دلتنگ قدم زدن با تو ام؛ حتی حالا که اینقدر خوبم؛من جای پای تو ام ولی کمی دیر؛ به وبلاگم سر بزن؛مهدی فکر کنم کمی بزرگ شدم_‏

ودود

گیجتیم....