سفید، چون سفید خواستی

فرقی نمی کند
چقدر قمار کردی
باختی
بخشیدی
حتی چشمانت،
رویاهایت هنوز از آن توست___

فرقی نمی کند
باران که بیاید همه را میشورد
باد آمد که همه را برد، او را برد__
فرقی نمیکرد__

فرقی نمی کند
وقتی می آید، امید همراهش است،
در دستهایش
دستهای پنهان پشت سرش__

امید همراه اوست،
به جستجوی رویای تو آمده
تاب!، تاب! این سفید عشقبازی را
وقتی که آمده عطر ماه!!،
پس آفتاب هم می آید
آفتاب مقدس
به قداست هفت
بیست و هفت
آمد
باز بی اختیار... ~

۲۷اسفند۸۶-اهواز

/ 23 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دریا

ممنون که استی[نیشخند]

یاسر اکبریان

بعضي وقت‌ها پارك‌ها گم مي‌شوندوآدم مجبور است بيايد دنبال آدرس كسي كه دوستش دارد.يعني يكهو فرار مي كند با همه درخت هايش با آن جسدهاي گلوله خورده،مي رود به محله ي سرشور كه يك ساعت راه است. منتظر ومشتاق برای نقد

...

پاهایت سست می شونــد کــنــد می شونــد سنگ می شونــد می ایستی و نگاه می کنی نگــاه خیس من است ! که پـیچـیـده به زانوهـایت ...

یاسر اکبریان

ممنون مهدی عزیز قرن ما قرن بی ارزش کردن ارزش هاست ....وچه بد

ودود

زندگی را شعله باید بر فروزنده ... شعله ها را هیمه سوزنده..

دریا

چرا آپ نمیکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/

سارا

خوشحالم که میبینم هنوز بهانه نوشتن داری

ishtar

این متن رو هر بار میخونم یه چیز تازه توش پیدا میکنم. داری چه میکنی قدیس ؟ نفرین کردی ؟!!! آپ کن دلم واسه شور واژه هات تنگ شده.

ناصر

همیشه میگفتی من از زمان جلوترم ولی معلوم شد تو جلوتری. راستی وبلاگم فیلتر شد.