تنفس اشک

دو گوي غوطه ور
دو گوي داغ
غوطه ور
در
زلال ترين و عميق ترين دو اقيانوسچه!
اين لحظه ايست كه هيچكس را ياراي نگريستن نيست   .

دو گوي ملتهب
به التهاب اتش فشاني خاموش
به التهاب انتظار
به التهاب سكوت ــــــ

دو گوي...
استعاره بس است
چشمان براي تو
به همين سادگي

پاييز هم آمد... .

۳۰شهریورماه۸۵ _IT Dept

/ 21 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بانوی شعر

خاطره ات خاطرم را می نوازد کيمياگر ~

ishtar

لمسش کردم.ولی اینبار با درد نه با ترس...سوختم. ولی اینبار نه از آتش ...از انجماد آن همه سخن بر لبانش...تو میفهمی سوختن من یعنی چه ؟تو میفهمی...ولی اینبار نه به همین سادگی.

سايبان

استعاره بس است... واژه حقيقی سوختن چيست؟ و شايد روزی از خاکستر بر شدن؟

۰۰۰۰؛؛؛

بیهوده میکوشیدم به تو بفهمانم سرگیجه جزیی از دریاست

آرمین

بس که اومدم و هيچ چيز جديدی نبود خسته شدم تو چی !؟ تو که ميدونی اينجا رو چقدر دوست دارم بنويس حتی يک کلمه...

مونالیزا

جدایی نزدیک است نزدیک فرداست فردا اجبار .....تو بگو خون بهای نفس های آیندهء مرا که می دهد؟؟؟همینش هم دوره ..........زود تر از زود برگرد...........

هم فصل مرگم

نگو از گل ، نگو از یخ که در پاییزم نگاهم کن ، نگاهم کن چه دردانگیزم با من نه گل ، نه آواز نه آسمان ، نه پرواز گل مرده ی آوار برگم پاییزی ام ، هم فصل مرگم اگر در شب ، اگر در باد اگر در اشک می رویم کدامین گل به کدامین باغ ؟ من از پاییز می گویم اگر ماهم ، اگر خورشید اگر هم بغض باران همه عشقم همه بخشش از اینجا تا بهاران

تولدم مبارک