sonnat shekanı

نويسنده: monoliza_ls2

يكشنبه، 25 مرداد 1383، ساعت 21:21

من دلم برات تنگ شده هرچند هميشه دوری ولی اين که توی ايران نفس نکشی يه چيز ديگهاست بگو که حالتون خوبه وهمه چيز همون طوريه که فکر می کرديد بگو همه رنگ ها همون رنگی که دوست داشتيد باشه همه چيز رو با چشم های باز و دهان های بسته ببينيد وبه دلت اجازه بده برای همه چيز ايران و خونه تنگ بشه خيلی دلم تنگ شده وخيلی دوستت دارم وخيلی لوسی monoliza_ls2 1383/5/25

jacket.persianblog.ir

/ 8 نظر / 6 بازدید
haleh

کاش درک بشه ولی ...!!!!

mehrak

قدر اين نويسنده رو بدون و از طرف من بهش بگو خيلی باحالی.

armin

سلام مهدی همين الان با هات تلفنی صحبت کردم . اشک تو چشام جمع شد صداتو شنيدم . خيلی دوست دارم .

cc-dd

سر برده در گريبان .بيخود تر از هميشه !

monoliza_ls2

متشکرم تو تنها کسی هستی که می تونستی لحظه تولد ژاکت باشی و بودی و مهرک متشکرم و هاله همچنين

monoliza

يه تحول بد نيست

homa

سلام،از اينکه بهم سرمی زنين ممنونم،من هم چند بار اومدم اينجا به اين اميد که آپ کرده باشيد ولی ترديد همچنان به سکوت خودش ادامه ميده...بهاری باشيد،حق يارتون.

monoliza

سر کاريه متنت کو؟