ته ثانيه های ۲۳

و حديث مادری خسته

خسته از دوره آبستنی

خسته از اين زايمانهاي دشوار

 

حديث مادری خسته

كه بايد محافظت كند 

اين حرامزاده های ارزشمند را

 

حديث مادری خسته

که عطش فرزندی از عشق دارد

و شهوت شبي كه بايد اين نطفه گذاشته شود

 

حس در آغوش كشيدن زاده عشق

حس يک تنفس عميق

زاده عشق

حاصل نزديکی

من و من

/ 22 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
************

عبور از ميان نا باوری ها را در انتها باورانه يافتم و در کشاکش روزهای سپری شده و هرگز نيامده تن را به انتهای ابديت آويختم و چشمها را به نقطه اوج اوهام گره زدم بی آنکه مرگ را تجربه کرده باشم از آن ترسيدم بی آنکه عشق را بشناسم پذيرا گشتم.

************

اكنون دلي مانده و هوايي و اتاقي كه ديري نمي پايد هوايش تمام شود!

************

هر کس برای تسکين درد هايش چاره ای ميانديشد...يکی فرياد ميکشد...يکی نت ها را کنار هم چيده و آواز سر ميدهد...آن يکی طرحی از دردهايش ميکشد و ديگری سکوت ميکند...فرياد خفه ميشود و نت ها خاموش! به رنگها سياهی آميخته شده و سکوت درمان نيست...

************

سرشار، رقصان، به هنگام ِ باران مرا چَتری بَس تا بَسته نگاه اش دارم نشانِ آن که؛ نه از سر ِ بی پناهی، که با جان و دل تن به باران داده ام اما امکانِ کدامين رقص را به انتظار نشسته ای؟ تو ئی که نباريده ای

************

من را كه در ((قبر)) مي گذاشتند باران مي باريد . اين روزها باران كه مي بارد....

************

ــ من در دوردست ترين جای ِ جهان ايستاده ام: کنار ِ تو.

************

خواب خوب بی قفس بودن بی تو رفتن با تو برگشتن خواب خنده لحظه به لحظه آخر خون ته شکنجه اين تمام زندگی ام بود.

************

لحظه ي ِ آشناي زيستن غريب؛ لحظه ي ِ گنگ مردن آشنا. آسمان ديگر آبي نيست و غبار تنم سياه ميكند آسمان دلم را من روحم را جا گذاشتم ميان آنچه گذشت.

haleh

خيلی وقته نديدمت اميدوارم هميشه خوب باشی و پيروز