و تاييدی دوباره...

لحظه غم و بی نيازی جسم
شايد تکراری بود
ليک آزمونی دوباره برای من
و تاييدی دوباره برای تو
که يگانه ای
وقتی آن لحظه فقط
محو تو بودم.

محو همان تجسم هميشگی
وگرنه فاصله حرف ساده ای نبود.

همان تجسم هميشگی
همان جايگاه کمی آزار دهنده
کمی بالاتر از من
ساده و‌‌ساکت و سلامت...

/ 2 نظر / 10 بازدید
donya

زندگی کوتاه است اما احساس ابدی...

monoliza_ls2

هيچ لغتي واقعيت محض احساس را القا نمي کند اين که واقعا دلم برايت شده است را نمي توانم از قلمم پنهان کنم و از چشم هايم و اينکه با صدايت پرواز را تجربه کردم لذت بخش بود وچقدر کلمه آماده کرده بودم که هيچکدام به کمک نيامد آن دم و چقدر اتفاق رخ داده بود که جاي گفتن نبود وخدا خواست که بدون خدا حافظي باشد پروازم هر چند سقوط نکردم اما فکر مي کنم راحت تر شد فرودم بدون خداحافظي مي خواستم بگويم يک شاگرد براي درس اکسل را معلمي ميکنم در آموزشکاه مريم . مي دانم تو آن کسي نيستي که بخندي به شادي هاي بچه گانه ام مبني بر برآورده شدن اين آرزوهاي کوچک اگر يک درصد اين امکان را مي دادم هرگز برايت نمي نوشتم که برآورده شدن اين آرزو هاي کوچک زيباتر است برايم از پرواز به هر وسيله اي همه آجر ها مال من است خانه ام را محکم مي سازم leila.ls2