نشسته عریان روبرو

هر کام، سیگار را افروخته تر می کرد و اتاق را لحظه ای روشن؛
پک های عمیق و بریده بریده؛
می خواست تو را بیشتر ببیند... ~

8 خردادماه 89_اهواز

/ 11 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مونالیزا

چرا؟چرا با من این طور می کنید؟چرا؟

آقای همسر

.... اتاق را لحظه ای روشن تر شاید قشنگ تر بشه

آرمین

مثل داستان من .. مثل ما ...چه فایده .. نمی فهمند .. نمی فهمند .. مثل فهم من .. مثل ما ...

عه تا

سلام دوست من در این مجال محدود یک نکته ی چشمگیر از ویژگی تعمیم یافته بر اکثر کارهایت عرض کنم و ان : استفاده ی افراطی از تضاد و نقض معنای نزدیک یا دور کلام است چیزی که در صورت اجرای زیبا پارادوکس و در غیر اینصورت دگمی خواهد شد که تاثیری غیر از نمایش خودگزینی مولف نخواهد داشت تلاش برای غافلگیر کردن مخاطب چنان که در بعضی کارهای شما عیان است از طریق همین اشاره به تناقضها نه بعنوان جزیی از دینامیک اثر بلکه چون طرحی مهندسی شده به قصد تسخیر انی اندیشه ی خواننده اعمال شده و بنوعی تلویحی گویای برخ کشیدن اقتدار مولف است در حالی که تصنع کوشش قابل کشف و اغلب به ضد منظور بدل می شود در صورت یافتن فرصتی متناسب مورد مطروحه با ذکر نمونه عرض خواهد شد با احترام

نی لبک

سلام من چند تا از شعرهاتون رو خوندم خب سبک شون بیشتر محاوره ایی ست و شما بیشتر روی درگیر کردن ذهن خواننده کار می کنید من در کل از شعرهاتون خوشم اومد ممنون از دعوتتون.

هاله

طاقت بیاور ... تا نور راهی نمانده .. انجا که همه چیز عریان است حتی حقیقت. و دیواری نیست حتی از دود و برای بیشتر دیدن و بهتر دیدن فقط نگاه ها کافیست تلاشی نه ..

Mehrzad

"کارما" یعنی هیچ گریز گاهی نیست. "واقعیت" تماشایی است. به همین سادگی... ببخش که دیر آمدم.ولی آمدم.

مانی

خوب و دل نشین می نویسی مهدی

اردیبهشت

به جرأت بگم، این یکی از بهترین شعرهایی بود که در یک سال گذشته خوندم . تصور کردن ِ اون کورسوی روشنایی های موقتی و رنگ باختن اونها... معرکه ست قریحه ت فوق العاده ست مهدی [گل]

نگار

این خوبه