رويای آب...

رویای آب
همه خسته بودند
ازچیزی مانند یک خرید طولانی
از چیزی مانند گردشی پر از زرق و برق
و پدر را مرده گفتند ولی آرامش بود
و قالی را پهن کردند شاید روی یک تخت بزرگ
ولی
جای خواب من
همان کنار آنها
در شیاری که آب در آن جریان داشت
آبی زلال و مطبوع
همه چیز عادی و مطبوع بود
تا آن لحظه دمادم بیداری
که حس کردم دارم خفه می شوم
تمام بدنم در آب فرو رفته بود
و کسی مرا بلند کرد
و من نفس کشیدم و خفه نشدم

و به تعبیر فکر نکردم
تا ساعاتی بعد
داستان سلوک آدل هوگو
و خواب او
و شباهت خواب او با رویای من
و تعبیر را نمی دانم
هرچند یاد تو تمام وجودم را آزار می دهد
و جبر زمانه...

/ 2 نظر / 6 بازدید
آرش

سلام مهدی جان آقا اين فونت رو سيستم من نيست ها ....اگه ميشه با يه فونت ديگه بنويس آزاد و سربلند

راموری

منم بعضی وقت ها نميخوام هيچ چيز تغيير کنه هرچند هميشه سرعت رو دوست داشتم همين طور تغييرات رو