توهم واقعی

و بدین سان یافتم
دگر بار
و بدین سان یافتمش دگر بار
خویشتن را
آرام و موافق
حمل میکرد
هیاهوی و جدال خویشتن را.

و بغضی که ترکید
وقتی صدای شاملو گونه ای
زنده با او خواند...
تمام آذر را گریه کرد
تمام پاییز را
تمام این لنگان سالها را
گریست.

مرد میگریست مردانه و میلنگید همچنان
و سرفه های مردانه
و سرفه های مردانه تمام مخاط سینه اش را خالی کرد
مرد عق زد
تمام این...
و مردک همچنان اش میگریست و میلنگید
و بی تصنع این بار برای خویشتن
می کشید
و اندک میلرزید.

اتاق را آرام کرد ساده،
و خلسه را زهری لازم است__
قانع شد__
و همچنانش سکوت را تحلیل میکرد__
به ناگاه
زاییده شد
ریشخند، دوباره


و زندگی
همان
برکه آرام متعفن
همان
دریای مواج زلال
را موافق شد
مرد ، دوباره

و بازهم آرام ایستاد و نگریست.
او بی محابا
چشمانش را بخشید
قمار کرد__
لیک
نباخت__

2 دیماه 85
1:30 بامداد
امروز فردا شده
ماهشهر

 

/ 19 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
...

هرچه نور بيشتر باشد . سايه عميق تر است. گوته

تارا

« ساکن و بی جنبش‌... مهيا... منتظر... میخکوب... معلق... »

۶۰

پس اون آشغالی که دنبالش ميگشتم تويی ! خدا لعنتت کنه !

موناليزا

خوش يه حال گياهان که عاشق نورند و ..... وای مهدی خوش يه حال من...نورانی واميدوار

ishtar

این همه نفی،درد جانفرسای دگردیسی جهان است ، تا از کرم کور بی دست و پا پروانه ای بسازد هزار رنگ... و تو سنگ معلق همراه ! در این سقوط بی انتها مدارم خواهی شد آیا تا عمری بدور تو بچرخم؟ جاذبه از تو ، دافعه از من ! سخت باش اگر ...

تارا

«چيزی فسرده و نمی سوزد امسال در سينه در تنم...»

چشمان يک عبور

آنروز كه بر مي داشتند پنجره هاي دلم را و بر جاي آن مي كشيدند ديواري ضخيم از آجرهاي ترديد و اضطراب تا مبادا كلبه ي دلم را ، كلبه ي خالي از عشق و مملوء از تنهاييم را كورسوي نور اميد روشن كند . ديگر ز اميد نااميدم . ديگر شسته اند معنا و مفهوم خورشيد را از ذهن من .

چشمان يک عبور

خانه ام ابری ست یکسره روی زمین ابری ست با آن. ... ========================= ممنون که سر زدی بااجازه لینکتون کردم موفق باشید

چشمان يک عبور

ديگر راهي نمانده ، اينجا انتهاي شهر است ، وارد بيابان مي شوم ، آن طرفتر درختي است ، پيش او مي روم ، با تمام غمهايم به او تكيه مي زنم ، گريه اي مي كنم ، صدايي از آن به گوشم مي رسد ، براي اولين بار است كه احساس سبكي مي كنم . خودم را ديدم ...

بهاره

.................